خرید بک لینک

درباره سایت

امید به زندگی

امکانات وب

آدمی نیستم که خیلی حرص و جوش چیزیو بخورم یا غم و غصه به خودم راه بدم اما امروز خیلی روز بدی داشتم، هم زیاد غصه خوردم هم استرسم بالا بوود، فعلا فازم منفیه :(

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 5:36

تا ده سال پیش اسم ولنتاین به گوش خیلیا نخورده بود حالا هرجا میری دهن ما رو صاف میکنن با ولنتاین ولنتاین، خرج الکی میذارن رو دست خودشون و جیب یه عده هم پُر پول میکنن :))

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 5:36

چند هفته پیش به طور وحشتناکی افتادم، زیر زانوم خورد به سنگ و اندازه یه پرتقال ورم کرد :(

الان که دو سه هفته گذشته خدا رو شکر کاملا خووب شده اما یادم وقتی ک بلند شدم از شدت درد چشام سیاهی میرفت :(

اینم از مخاطرات دوچرخه سواری :/

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 5:36

امروز رفته بودم یه مغازه ایی، با پسره تقریبا رفیقم، یه مرد ۵۰ ۵۵ ساله هم اونجا نشسته بود و با پسره حرف میزد !

خلاصه مرده یه جاییش گفت فلانی پسر عمومه، پسره گفت دروغ نگو اونم گفت اُلاااااااغ میگم پسر عمومه !

پسره بهش برخورده بود با خنده میگفت من دوبار باهات همصحبت شدم همش داری تیکه و متلک میپرونی =))

یه بحث دیگه شد دوباره مرده میگفت اُلااااااغ اُلااااااغ دیگه کم مونده بود دست به یقه بشن که من زدم بیرون، پسره داشت مرد رو بیرون مینداخت خخخخخخخ

حداقل ۱۰ ۱۲ باری بهش گفت الاغ =))

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 5:36

تنهایی بیشتر بهم یادآوری میکنه ک جز خودم کسیو ندارم و نباید رو بقیه حساب باز کنم، البته تجربه جدیدی نیست ولی باز این اشتباه تکرار میکنم

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 5:36

نمیدونم با این وضعیت اقتصادی میشه به تشکیل خونواده و خریدن خونه و ماشین امیدی داشت یا نه، تا دلار میره بالا قیمتا میره بالا انگار ما درآمدمون با دلاره که همه مخارجمونو باید با نرخ دلار پرداخت کنیم !

از پیاز و پسته بگیر تا ماشین و لوازم تحریر و خونه و زمین و هر چی که فکرشو کنی، یه فروشنده یا کارگری که ماهی یه تومن در میاره با دلار ۱۳ هزار تومنی یعنی تقریبا ۸۰ ۸۵ دلار در ماه درآمد داره، حتی سیر کردن شکمم دیگه برای اقشار متوسط داره رویا میشه...

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 5:36

خب اینجا رو درست کردم که از خودم و زندگیم بنویسم ، شاید یه دفتر خاطرات باشه و یه روزی خوندن این نوشته ها تداعی کننده روزایی باشن که خوب یا بد سپری شدن و فقط خاطره مبهمی ازشون برام مونده ...
برچسبها: دفتر خاطرات , زندگی

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: شنبه 25 فروردين 1397 ساعت: 16:16

ساعت هشت از خواب بیدار شدم یه نگاه به گوشه پنجره اتاقم انداختم هوا تقریبا خووب بود ، یکم ابری یکم آفتابی ، به هر زحمتی بود از تختم جدا شدم و رفتم صورتمو شستم و مسواک زدم ! تو این فکر بودم وقتی میبینمش چیکار کنم ، البته اعتقادم این که نباید ب دختر جماعت رو داد و هر چی بیشتر بیمحلشون کنی بهتره!یه صبحانه مختصر خوردم و لباس پوشیدم ! بعد از نیم ساعت پیاده روی ب م

برچسب: نویسنده: یاسین سلیمانی تاريخ: شنبه 25 فروردين 1397 ساعت: 16:16

صفحه بندی